لنگه کفش

لنگه کفش
پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت میرفت. به علت بیتوجهی، یک لنگه کفش ورزشی او از پنجره قطار بیرون افتاد. مسافران برای پیرمرد تأسف میخوردند. ولی پیرمرد بیدرنگ، لنگه دیگر کفشش را هم بیرون انداخت. همه تعجب کردند. پیرمرد گفت: «که یک لنگه کفش نو برایم بیمصرف میشود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد، چه قدر خوشحال خواهد شد.»
[ چهارشنبه 31 خرداد 1396 ] [ 3:14 AM ] [ مهدی زارع ]
درباره وبلاگ

آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
آمار وبلاگ
كل بازديدها : 98515 نفر
تاريخ ايجاد وبلاگ: سه شنبه 3 اردیبهشت 1392
تعداد کل نظرات : 0 نظر
كل مطالب : 114 پست